تبليغاتX
ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ -

ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ

سلام آنا از سفر بر گشت. دیشب ساعتای ۹ اینا زنگید بهم. اما نتونستیم خیلی بحرفیم چون ما مهمون واسمون اومد.فکر نمی کردم دلم واسش خیلی تنگ شه اما شد خیلی زیاد.

راستی یه خبر دست اول می دم بهتون آنا هم حتی نمی دونه!

خودم هم امروز صبح که بیدار شدم فهمیدم.من دارم میرم شمال تااااااااااااااااااااااا ۳شنبه!

واسه خداحافظی یه چیزایی رو می خوام بگم اومدیم و دیگه از سفر بر نگشتیم؟؟

پس میگم من از این دخترای مجنون شکست عشقی خورده نیسم آقای آریانا ولی در کل حرفات خیلی به دردم خورد مرسی!!!

آدم غمگین و کنج عزلت نشینم نیستم.اگه اون پستم هم غمگین بود واسه اینه که مثه هر آدم زنده ای یه موقع دلم می گیره و جایی هم اون موقع بهتر از وبلاگ پیدا نکردم تا توش یکم آرامش بگیرم.

من تو لیست آیتم زندگیم شادی و خوشبختی و دوست داشتن همه رو انتخاب کردم. شما چی؟ علی آقا شما لطف دارین ولی من به این خوبی که شما می گین نیستم.

بای

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت12:40توسط ایدا | |