تبليغاتX
ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ -

ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ

سلام به همگی!!!!خوبید؟ دیشب تا چهار صبح بیدار بودم یه متن یا شعر قشنگ بنویسم اما چون خوابم می یومد و داشتم اس م اس بازی میکردم در نتیجه فکرم اصلا متمرکز نبود!

حالا یه شعر ازخودم البته ماله خیلی وقت پیشه می نویسم.

باغ من گل و برگش هیچ است

میوه اش تنهاییست

ریشه اش اندوه اندوه اندوه....

خاک من دشت پر از دلتنگی ست

تنه ام پاکی بی ابهامی ست

و سر شاخه ی من

 بلبل عاشق می خواند شعر!

ریشه هایم خود غم

و چه بی تاب است برگ سبزم امروز

یک شکوفه سر من

می خورد غلتی در باد

و چه عطری دارد

عطر سرشار  از دلتنگی ها...

من درختی  آزاد در دل جنگل شوق

اما غمگین

دوخته ام چشم به در

که بیایی شاید

و مرا اندکی  از شعله ی عشق سر شار کنی

این برای من

 تک درختی تنها در دل جنگل

کافیست.....

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت12:2توسط ایدا | |