تبليغاتX
ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ -

ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ

سلام.من آیدام.اون شص دومی که خیلی وقته تو وبلاگ ننوشته.میخوام اولین مطلبی که بعد مدتها تو  وبلاگ می نویسم رو اینطوری شروع کنم.ا یه متن از خودم.عاشقانه نیست چون نه خودم نه آناهیتااز متنهای عتشقانه خوشمون نمیاد.

تازگیها شبا دیر خوابم میبره

نه به کسی فکر میکنم و نه به چیزی!

فقط چشم میدوزم به فرشته هایی که خوابه نازشونو رو ابرا میکنن

کاش ما هم ستاره های آسمون سقف روی سرمون بودن و

به جای تختای هر چند گرم و نرم تو بغل ابرا می خوابیدیم.

 شاید اونطوری شبا بیخوابی به سرمون نمیزد... 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت20:7توسط ایدا | |