تبليغاتX
ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ

ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ

سلام

بچه ها من دیگه حوصله ی اپ کردن ندارم!!

 

دیگه به این وبلاگ سر نزنین. از تو پیونداتونم پاک کنین.اگه وبلاگو حذف نمیکنم چون خاطره های حالبی

برا خودم داره که میخوام نگشون دارم.شاید یه وبلاگ دیگه بزنم.ولی اونجا دیگه میخوام ناشناس

 باشم.میخوام هیچکی منو نشناسه و راحت حرفمو بزنم...

 

دوستون دارم.بابای!!

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت22:56توسط اناهیتا |

سلام

 

من اومدم م م م م !!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخوب میدونم خیلی ذوق زده شدین!!ولی خیلی نامردین!!شماها یه

نامردایی این که از پشت خنجر میزنین!!(به قول پویا-تو ترانه مادری!!)

 

اره دیگه.رفتیم تهرون یه حال و هوایی عوض کردیم.یکم شارژ شدیم.حالام برگشتیم پیش شما عزیزان دل!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

از یه لحاظ خوب بود که تو تهرون روزه بودیم .چون دیگه لازم نبود صبحانه و ناهار بخوریم.از یه طرفم سخت بود.چون ماها صب تا شب این ور اون ور بودیم تو اون گرما!برا همین حسابی خسته میشدیم.خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 شنبه

یه روز افطاری خونه ی خالم دعوت بودیم.همسایه ی خالم اینا خیلی معروف بودن!!نه که بازیگری چیزی باشنا!!نه!!به اذیت

کردن و اینا معروف بودن!وقتی داشتیم از خونشون میومدیم بیرون یه دفه صدای فش دادنه همسایه هرو شنیدم!!خونشون

روبرو خونه ی خالم اینا بود!!یه دفه درو باز کرد که صداش بهتر شنیده شه!!وای چه قیافه هایی داشتن!!خودش بودو

دخترش!!عین جنا و عفریته ها بودنخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir(شنیده بودم کارای ادما رو قیافه هاشون تاثیر میذاره ولی نمیدونستم تا این

حد!!)خیلی وحشتناک بودن!!من که از ترس زود سوار اسانسور شدم اومدم پایین!!ولی بازم صدای کل کلاشون با خالم اینا

میومد!!خلاصه تا چن شب خواب اون خانومرو

میدیدم!!۳-۴ تا دخترم داره که همشون ترشیده ان!!همه بالای ۳۵ سالن!!یه دفه این همسایه هه به پسر خالم تهمت میزنه که اون ۵۰۰ میلیون از خونشون دزدیده!!.بعد وقتی کاراگاه خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irصدا میکنن با یه نگا به خونه ی

طرف میگه دزدی داخلی بوده!!یعنی یکی از اعضای خونواده ی خودشون دزدی کرده!!بعد پسرخالمو میکشونه یه طرف بهش

 میگه:تو با دخترشون ارتباطی چیزی نداری؟!!!پسرخالم میگه:نه ه ه ه!!اصلا!!کاراگاهه میگه:اخه اینطوری که معلومه

دخترشون به تو علاقه داره و چون شما در شرف ازدواج هستین الان حسابی وحشی شده و اینکارارو برا جلب توجه میکنه!!

خلاصه کلی خندیدیم به این حرفش!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irاین از این!!

دوشنبه

یه شب برا افطاری رفته بودیم پارک.یعنی غذاها و وسایلو با خودمون برده بودیم.پارک پرواز رفته بودیم.بعدش ساعت ۱۱-۱۲

شب پا شدیم رفتیم بوستان گفتگو!!مثه اسکولا دوتا پارک پشت سره هم رفتیم!!یه پارک خوشگل بود!!یه جاییم مثه سن

داشت که برا کنسرت و برنامه و اینا بود.ساعت تقریبا ۵/۱ اینا بود.برا همین تو پارک هیجکی نبود.ما دخترخاله پسرخاله ها

رفتیم رو سن شروع کردیم به کنسرت دادن و اینا!!چقد خندیدیم!!منم مجری بودم!!صدام از میکروفونم رساتر بود!!یه دفه

 این نگهبانا و اینا اومدن و مارو بیرون کردن!!چقد ضایه شدیم!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

سه شنبه

رفته بودیم شهره بازی(ارم) یه شب.بعد من با اینکه خیلی ترسو بودم به خاطره اصرارای بقیه سواره چلنجر شدم!! یا به قول بکس ادم مخلوط کن!!.خیلی وحشتناک بود!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irکاملا چپه میشدیم!!یعنی سرمون به طرفه زمین بود!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irمن وقتی میترسم مثه مرده ها ساکت میشم!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irیعنی اصلا جیغ و داد و اینا نمیزنم.خلاصه وقتی پیاده شدیم یه نفس راحت

کشیدم !!گفتم خدا باور کن دیگه سوار این بازیا نمیشم!!یه چن تا بازیه دیگه هم رفتیم و من هردفه به خدا قول میدادم که اگه

ایندفه منو نجات بده دیگه سواره این بازیا نمی شم!!یه سرسره ام بود.اونم رفتیم سوار شدیم.میخواستیم بریم بالا که پسره

(مسئول سرسره هه)به من گف:خانوم کیفتونو بدین به من که راحت باشین!!منم اتقد استرس سرسره رو داشتم که که بدون فک کردن

 کیفمو دادم بهش!!بعد پسره گفت:نظره خوبی بود!نه؟!!(یه پسر جوون بود که خیلیم موذیانه نگا میکرد!!همشم لبخندای دلربا

 تحویل ادم میداد!!اه ه ه !!)بعد من یهو با خودم گفتم:وای!!چقد من بی عقلم!!چرا باید کیفمو بدم به این پسره؟!!یهو

محکم کیفمو از دست پسره کشیدم بیرون!!پسره ماتش برد!!تعجب کرده بود!!منم زود رفتم بالا!!بعد بالای سرسره که

رسیدیم من کیفمو دادم دخترخالم.چون من میترسیدم که از دسته خودم پرت شه!!وقتی از سرسره اومدیم پایین دخترخاله

داد زد گف:بیا بگیر کیفتو!!پسره اومد نزدیکم اروم گف:منکه گفتم کیفتو بده من!!بعد به خواهرمم یه نگا کرد گف:خوش گذش پروانه خانوم؟!!بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir(چون خواهرم صورتشو داده بود روش پروانه بکشن!!)بعد به دخترخاله ی دیگم گف:مریم خانوم بازم بیاین!!(دخترخالم ۲۰-۲۱ سالشه)چقد پررو بود این پسره!!سریع اسم دخترخالمو یاد گرفته بود و زودم صداش کرد!!پررو!

                                                             **~~~~**

خلاصه این چن تا خاطره از مسافرتم بود.میخواستم عکس بذارم ولی چون حجماشون زیاده حسش نبود!!

 اگه کامنت نذاری خیلی چیزی!!

راستی ایدا جونم مرسی که بلاخره اپیدی.نمیدونی چقد خوشحال شدم!!مسافرتم خوش بذگره!!

فعلا

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت17:14توسط اناهیتا | |

سلام

 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضون هپی!!.روزه نمازاتون قبول حق!!

 

اتفاق خاصی نیوفتاد که اپ کنم.فقط چن تا از بچه ها عکس از فوتبالیستا میخاستن.منم چن تا عکسی براشون گذاشتم تو ادامه مطلب.با چن تا عکس از چن تا خواننده ها (تو همین دو خط ۱۰ دفه گفتم چن تا!!)

 

یه ۱۰ روزی نیستم.میرم تهرون.دلم براتون خیلی ی ی ی تنگ میشه.ببینم چقد برام کامنت میذارینا!!بترکونین!!

 

دوستون دارم.فعلا

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت13:38توسط اناهیتا | |

سلام سلام صدتا سلام!!:

ديروز خيلي روزه خوبي بود!بهم خيلي خوش گذشت!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir


مامانم خاله و داييمو(فقط همينا مشهدن از فاميلامون!)دعوت کرد برا غذا که بريم بيرون شهر.ساعت 12 راه افتاديم رفتيم

زشک.يه جاي دبش و دنج!!بساط ناهارو مامي اينا درحال جور کردن بودن و منو دخترخالمم داشتيم باهم تخته بازي

ميکرديم.کناره يه برکه ی خوشگل نشسته بوديم.چمنايي که تا توي اب کشيده شده بودن.کوهاي خوشگلي که رديف به رديف

هم وايستاده بودن و يه بلال زار!!و افتابی که نورشو با ملایمت بهمون میپاشید!!

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irمن عاشق طبیعتم!!

منو دختر خاله همينطور که داشتيم بازي ميکرديم ديديم چندتا ببعي!! دارن حمله ميکنن!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

البته به ما حمله نيمکردن!!داشتن به طرف برکه ي اب حمله ميکردن!!حدوده 50-60 تا ببعي رفتن اب بخورن.چوپانشم اومد

با يه ببخشيد خر!!منو دخترخاله سريع دوربينا و موبايلارو برداشتيم و رفتيم ازشون عکساي هنري بگيريم!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

يه سگم بود

راستي باهاشون!اب که خوردن همشون بدو بدو رفتن تو سايه کناره يه ديواري!!حالا فهميدم چرا وقتي عده زياده و همه

دنباله همديگن و بدو بدو ميکنن چرا ميگن گلله!!منو دخترخاله همينطوري بهشون نزديکتر ميشديم تا عکسامون قشنگتر

بيوفته!!تا ما بهشون نزديک ميشديم اونا زود ميرفتن يه جاي ديگه!!(شايد از ما خوششون نيومده بود!!)وقتي کاره عکس

گرفتنمون از ببعيا تموم شد رفتيم سراغ اقا خره!!يا همون الاغه!داييم اينا بهش يه خربزه داده بودن و اونم داشت

ميخورد.حالم بد شدخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir!!خيلي بد ميخورد!!بعد از 5-6 ديقه اومديم که  از اقاخره عکس بگيريم!!بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir(حالا ماهم ول کن نبوديم!!احساس عکاسي بهمون دست داده بود!!ما عکاس بوديم و اونام مدلامون بودن!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)!

خلاصه اينا که رفتن نشستيم که غذا بخوريمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.غذا جوجوي(!!همون جوجه ي)پخته شده رو اتيش بود!! خيلي خوش مزه

بود!!بعد منو دختر خاله رفتيم که يکم جستجو کنيم!!يکم که راه رفتيم (من جلو بودم ولي روم به دخترخاله بود!)يه دفه دخترخاله داد زد:واي ي ي ي  اناااااااااااااا!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمنم که بسيار ترسو تشريف دارم جيغ کشيدم:چيه ه ه ه ه!!به دورو برم

 و خودم نگاه

کردم ببينم حشره اي چيزيه روم ايا؟!!يکم که ارومتر شديم دخترخاله گفت:يه کانگورو ديدم!!من مرده بودم از خنده!!گفتم

حالت خوبه؟!!اينجا و کانگورو؟!!گفت:باور کن کانگورو بود!!مي پريد بالا پايين!!گفتم :واي دخترخاله!!امروز چه چيزايي که

نديديم!!يه کانگورو.ببعي.خر.سگ و مورچه هاي ادم خوار!!(اخه يه مورچه هايي اونجا بودم که قيافشون خيلي فرق داشت

با اين مورچه هاي شهري!!خيلي زشت بودن!!ماهم اسمه اونارو گذاشته بوديم مورچه هاي ادم خوار!!)خلاصه يکم که

استراحت کرديم بارو بنديلو جمع کرديم بريم يه جا ديگه.اينجايي که اول بوديم نزديکياي زشک بود.بعدش رفتيم شانديز.رفتيم

 تو يکي از اين باغايي که درختاش خيلي بلند و سرسبز بودن.دوتا تخت گرفتيم.يکي برا خردسالان و يکيم برا بزرگ سالان!!(منو دخترخاله هم جزئه گروهه خردسالان محسوب ميشيم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)با بکس نشستيم ورق بازي کرديم.هفت خبيث!!چن دست

 که بازي کرديم رفتيم که از يه کوهه بلنده پردرخت که اونجا بود بريم بالا.منم با اینکه خیلی میترسیدم به خاطره اصرارای

دخترخاله رفتم کوه نوردی!!(من یکی از حشره خیلی میترسم.یکیم از ارتفاع!!)خلاصه هرچی بالا میرفتیم من میگفتم

 همینجا خوبه.بیا از بالا پایینو نگاه کنیم دخترخاله گوش نمیداد!!میگفت نه بریم بالاتر ببینیم چی هس!!اون بالاها که رفتیم

دیدیم مامانم اینا و خواهرم و بقیه همه بالان و ما فک میردیم داریم جایی میریم که هیچکی نرفته!!خلاصه یکم دیگه که بالا

رفتیم من نشستم و چشمامو بستم(چیزی که از یوگا یاد گرفته بودم)یه نفس عمیق کشیدم و هوای تازه و خوبو تنفس

کردم.چشمامو باز کردم و یه نگاه به این درختای سرسبز و البته یکم پاییز زده نگاه کردم و هرچی بدی و ناراحتی داشتم ریختم

بیرون.از خداهم بخاطره همه چیز تشکر کردم.کم کم داشت هوا تاریک میشد که با 1000 مکافات وبا کمک مامان اومدم پایین!!

به خودم امیدوار شدم بابت این کوهنوردیم!!با مامی قرار گذاشتیم که بریم و عضو این انجمنای کونوردی شیم که هرهفته

 از کوه میرن بالا!!مامان میخواست ترسم بریزه!!خلاصه باز وسایلو جم کردیمو رفتیم که بریم یه جای دیگه!رفتیم یه جای دیگه

تو شاندیز و چیپس و ماست چکیده خوردیم برا شام!!خلاصه ساعت 10:30 رسیدیم خونه!!مثه یه مسافرت بود!!خیلی خوش

گذشت!!خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir


ببخشید اگه طولانی بود.جبران دیر اپ کردنام!!


عکسم دفه ی بعد میذارم!عکسه رونالدو!!


فعلا

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت13:56توسط اناهیتا | |

سلام

دیروز زنگ اول فیزیک  کنسل شد.زنگ دومم که ریاضی با خانوم ک داشتیم که باز یکم مسخرم کرد!!بی ادب!!سر

خودشو با خندیدن به این و اون گرم میکنه!!زنگ سومم  شیمی با اقای ج داشتیم که مثه همیشه هیچکی گوش نمیکرد!!

زنگ که خورد وسایل شبنمو برداشتیم و رفتیم بیرون.سر کوچه!!من و سوسن و میترا و حسنا هرچی منتظر شبنم

شدیم.خانوم تشریف نیاوردن!!سوسن و میترا که بای بای کردن رفتن.بلاخره شبنم بعد از 2ساعت اومد با سوده.من و حسنا

تاکسی گرفتیم ولی شبنم گفت من نمیام الان میخوام سودرو راه بندازم!!خلاصه تا یه جاهاییشو با تاکسی رفتیم.بعد جاییو

که همیشه با شبنم میرفتیم مجبور شدم پیاده  تنهایی برم.خلاصه بعد از یکم استرس رسیدم خونه!شبنمم زنگ زد

گفت:سالم رسیدی خونه؟!گفتم:بله.ول خیلی نامردی!!گفت:وای انا من دارم رو ابرا پرواز میکنم سوده رو دیدم!!

من که تاحالا اونو انقد خوشحال ندیده بودم!شبنم وقتی شاد و شنگوله خیلی خوبه!!خدا کنه همیشه اینطوری باشه!


عصر که رفتم کلاس زبان.بعدش میخواستیم با خاله م اینابریم سینما.خیلی شلوغ بود.بلیطا تموم شده بود.وایستادیم تو صف

 برا سئانس بعد!!.ولی اصلا  خسته نشدیم!!چون منو دخترخالم باهم شوخی و اینا میکردیم.واسه خودمون خوش بود تا

نوبتمون شد!!رفتیم فیلم انعکاس .جالب بود.قشنگ بود.باحال بود!!یه قسمتایی از فیلمو همه دست  میزدن و هورا می

کشیدن!!تو این فیلمه کامبیز دیرباز خیلی باحال بود!!یه مرد وفادار!!خلاصه با این فیلمه حسابی حال کردم.بعدش دیگه

اومدیم خونه!!همین!!

راستی چندتا عکس از بازیگرا و خواننده ها گذاشتم.اگه میخواین ببینین ادامه مطلبو ببینین.بعدم نظرتونو راجع به عکسا

بگین.اگرم عکسی چیزی خواستین بگین!!

فعلا


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت20:18توسط اناهیتا | |

سلام

ديشب يه خواب باحال ديدم.خيلي خوب بود!!برا همين صب که بيدار شدم خيلي شنگول بودم!!برنامه ي امروزمو يه مرور

کردم.زنگ اول فيزيک که امتحان.زنگ دوم که رياضي هيچي!زنگ سومم که شيمي ميپرسه!!زبانم که کوییز دارم!منم هيچ

کدوم از کارامو نکردم.ولي گفتم بي خيال بابا!!چرا الکي حرص و جوش بزنم!!به قول خودم(که هميشه ميگم):بيخيال دنيا!!

خوب طبق برنامه فيزيک امتحان گرفت.ماهم فقط اميدمون به تقلب بود!!(البته بعد از خدا).منو شبنم کنار همديگه

نشسته بوديمو باهم برنامه ريزي تقلبو ميکرديم که يه دفه دبيره گفت:بچه ها سئوالا دو گروهه.A و B.ماهم زيره لب يه

چندتا فحش بهش داديم!!

شبنم وارد بود تو تقلب!برعکس من که مثه خنگا يه دونه تقلبم نتونستم بکنم!!اخه يکي نيست بهم بگه تو که بلد نيستي

تقلب کني پس بشين مثه بچه ي خوب درستو بخون!!خلاصه برگه ها رو تقريبا همه سفيد داديم!!!اين از اين زنگ!!

 

زنگ بعدشم که رياضي داشتيم.من و شبنم و موژان کنار همديگه نشستيم و سوسن و مانيام پشت مانشسته بودن.طبق

معمول نشستيم به حرف زدن و خنديدن!!معلمه با شوخي و خنده يه تذکر بهمون داد ولي ما اصلا توجهي نکرديم!!بعد همين

طور که بين رديفاي نيمکتا راه ميرف اومد طرف ميز ما و از پشت گردنه منه بدبختو گرفت!!گفت امروز چقد عوض شدي!!

گفتم چطور مگه!!امروز بد شدم؟!!!گفت:نه اتفاقا!چون خيلي شنگوليو همش حرف ميزني برا همين!!خيليم زبلي!!!(يه دفه

ياد ملوان زبل افتادم!!همون که اسفناج ميخورد  بعد بازوهاشو نشون ميداد!!).گفت برا اين زبلي چون خيلي ماهرانه حرف

ميزني!!!همينطور که داري چيزي مينويسي به اون دوتا يه چيزي ميگي و اون دوتارو ميخندوني!!بعد سریع خودتو مشغول

نوشتن میکنی!!گفتم:نه ه ه!!من اصلا حرف

نميزدم!حواسم به درس بود.اگرم حرفي ميزدم درباره رياضي بود!!سوسن از پشت سرم گفت:اره.بيچاره که زياد حرف

نميزنه!!نسبت به مانيا!! دبیره گفت:نه اتفاقا!مانيا امروز خيلي حواسش به درسه!!منم خيلي حواسم جعمه.ميبينم

که همش داره درس گوش ميکنه.سوسن گفت:اره شما از جلو نگاه ميکنين فک ميکنين که حواسش هست.ولي اگه از پايين

نگا کنين بعد بهتر متوجه ميشين!!(منظورش موبايل بازيه مانيا بود)خلاصه!دبيره بهم گفت:جلسه هاي پيش زياد حرف

 نميزدي.من فک ميکردم خيلي ساکت و ارومي!!(حتما ا ا !!)خلاصه يکم تيکه بارمون کرد و رفت!!


زنگ سومم که شيميم گفت ازتون نميپرسم!تنکس!!

بعد که ميخواستيم بريم خونه با حسنا و شبنم و خودم!!يه تاکسي کورسي گرفتم.بين راه داشتيم درباره ي رانندگي و اينا

صحبت ميکرديم!!

من:من 18 سالم شه ابرومو که برميدارم.گواهينامه ام که ميگيرم .قدمم يکم بلندتر ميشه!!بعد ديگه کلي عوض

ميشم .ديگه هيچکي منو نميشناسه!!همه ميگن اين اناست!!؟؟!!

شبنم:حالا نه که قدت بلند نيست!

من:نه.الان بزور پام به پدال ميرسه!!

حسنا:تو تازه ميخواي 18 ساله که شدي ابروهاتو برداري؟!!زحمت کشيدي!!

من:اره.من دوست ندارم خيلي زود ابروهامو بردارم(اخه به نظره من هر سني بايد يه قيافه اي داشته باشه.وقتي ما 15-16

سالمونه چرا بايد قيافه هامونو با ارايشو ابرو برداشتن زنونه کنيم؟!!)

شبنم:کاراي کلاس رانندگيه منم داره جور ميشه!!

من:ا.ايول!!ولي از حالا؟!(اينارو مثه هميشه خيلي با هيجان و با داد ميگفتم!!)

بعد بچه ها اروم با خنده گفتن انا ساکت!!منظورشون برا رانندهه بود!!

منم با صداي بلندم گفتم:راستي شبنم ما مثلا ميخواستيم پياده بريم خونه ها.چي شد؟!!!

شبنم و حسنا:انااااااااااااااا!رانندهه بابا!!(اروم گفتن)

منم ميخواستم حرف بزنم که رانندهه گفت:که شما وقتي بشيني پشته ماشين ديگه کسيو نميشناسي؟!!!افري ي ين!!بيا

 پشت ماشين بشين ببينم!!البته خوبه ادم پياده روي کنه ولي الان گرمه!!شماالان برو ورزش کن!!ماها مونديم!!!!چقد

اين فضول و پررو بود!!داشت واسه خودش حرف ميزد و ميخنديد و سئوال ميکرد که من و شبنم پياده شديم.اخيش ش

ش !!!


خداکنه امشب بريم سينما!البته فيلم جديد نياوردن.اخرين فيلمي که رفتين فيلم 10 رقمي بود که خيلي لوس بود!!

.s0rry اين اپ يه ذره طولاني بود!

این پست مال چندروز پیش بود ولی چون نمیتونستم بیام نت برا همین امروز اپیدم.

♥عیدتونم مبارک          

خوب دیگه.فعلا

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت19:38توسط اناهیتا | |

سلام:

خوبين ن ن ن؟!!منم خوبم,مرسي!!

تو تابستون هرروز ميرم کلاس.برا همين حسابي خسته ميشم(ولي اگه نرم تا لنگ ظهر ميخوابم!!)  

برا کلاساي درسي از برگشت با شبنم پياده ميايم.شبنم تا منو به کشتن نده راحت نميشه!!اخه نميفهمه پياده رفتن و حتي

با تاکسي کورسي رفتن چقد خطرناکه!ميان مارو ميدزن.بعد اعضاي بدنمونو مثه کليه و قلب و اينارو ميفروشن!!تازه

شايدم ببرنمون دبي!!بعد ديگه اوضاع خيلي خراب ميشه...!!

خلاصه اينارو نميفهمه شبنم!هرچي بهش ميگم ميگه:انااااااااااا!!بسه!!کي مياد مارو بدزده!!(بعد به من ميگه چقد

اعتماد به نفست پايينه!!اون که بدتره از من!)ديگه هرروز با يه مکافاتي ميايم و ميريم.تازه با اين مانتوهاي جواد مدرسمون!!

 

زنگ اول که فيزيک داريم.اقاي س.دبيره بدي نيست.معموليه.فقط بديش اينه که هرجلسه ميپرسه!اخه تو تابستون که

ادم حوصله ي درس جواب دادن نداره که!!


زنگ بعدش رياضي.خانوم ک.از اين دبيراييه که محبوب بچه هاست!!من که زياد خوشم نمياد ازش.فقط خوبيش اينه که سر

کلاسش ميشه خوابيد يا حرف زد!!(همش تيکه هاي بي مزه ميندازه!!نميدونم چرا بچه ها ميخندن!!از هر 100 تاش

 يکيش باحاله!!)

و زنگ اخرم شيمي.اقاي ج يه مرد بسيار جدي!!که کتابي ميحرفه!ولي از اين يکي خوشم مياد!دبيره جالبيه!سر کلاسشم

هيچ کاري نميشه کرد!فقط بايد سرت بالا باشه و بهش نگاه کني!!

شبنم   که سر کلاس اصلا حواسش نيست!!همش برگه خط خطي ميکنه!!من و سوسنم که ميخوايم دو کلمه بحرفيم

ميگه:س س س س س!!خوب شبنم جان! عزيزه من!شما که گوش نميدين چرا مزاحم بقيه ميشين؟!!

امروزم که کلاس زبان داشتم و بعد از 4 جلسه غيبت الکي(!)رفتم کلاس!دبيره اين ترممون يه خانومه تقريبا پيره که خيلي

شيکه  با هفت قلم ارايش و سعي ميکنه خودشو مثه دختراي جوون لوس کنه!!(نميدونم ازدواج کرده يا نه. که اينکارارو

ميکنه!!)يه جوريه!!زياد ازش خوشم نمياد.ولي از لوس کردناش خوشم مياد!چون ادم احساس ميکنه واقعا جوونه!

خوب ديگه فعلا همينا!!

راستي تولد امام علی=روزه پدر مبارک ک ک ک!!       

راستي شما برا باباهاتون چي میگیرین؟!(جز عطر و ادکلن!)

فعلا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت10:3توسط اناهیتا | |

سلام  

مدت پاسخگويی در روزنامه های کثيرالانتشار اعلام خواهد شد.! تست های فرهنگی هنری:

۱-هنرپيشه معروف سينما ؟ الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت

۲- هنرپيشه مرحوم سينما ؟ الف) رضا ژيان ب) رضا ماکسيما ک) رضا فولکس ش) رضا خاور

۳-هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟ الف) نعمت الله گرجي ب) نعمت الله ساقه طلايي ک) نعمت الله شيرين عسل ش) نعمت الله مينو

۴-هنرپيشه زن معروف سينما ؟ الف) هديه تهراني ب) کادوي تهراني ک) چشم روشني تهراني ش) قابل نداره تهراني

 ۵-بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟ الف) پارسا پيروزفر ب) فارسا فيروزپر ک) پارسا پيروزپر ش) فارسا فيروزفر

۶-يکي از آهنگ هاي منصور ؟ الف) ديوونه ب) ... خل ک) منگل ش) عجوج مجوج!

۷-خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند؟ الف) پاپ ب) اسقف ک) راهبه ش) موبد

۸- يکي از خواننده‌هاي مشهور زن ميباشد. ماريا....؟ الف) کري ب) کوري ک) لالي ش) قطع نخاع

 ۹-بازيگر فيلم خواب وبيداري و زندان زنان رويا...؟ الف) نونهالي ب) خردسالي ک) ميانسالي ش) پيري

تست های ورزشی:

 ۱۰-کشتي گير گردن کلفت ايران ؟ الف) عباس جديدي ب) عباس قديمي ک) عباس نيو ش) عباس آپ تو ديت

۱۱- تيم فوتبال آباداني ؟ الف) نفت آبادان ب) بنزين آبادان ک) گازوئيل آبادان ش) استقلال اهواز

۱۲-باشگاه انگليسي ؟ الف) ميدلزبرو ب) ميدلزبيا ک) ميدلزبودي حالا ش) ميدلزپاشو برو گمشو

۱۳- بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟ الف) حسن صالح حميدزيچ ب) حميد صالح حسنزيچ ک) حسن حميد صالحزيچ ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

۱۴- دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟ الف) ديويد سيمن ب) ديويد سيمثقال ک) ديويد سيگرم ش) ديويد سيتن

۱۵-مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟ الف) اندي کول ب) اندي سرشانه ک) اندي پشت بازو ش) اندي مرسي هيکل

۱۶-مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟ الف) دنيس برگکمپ ب) دنيس اروين ک) دنيس وايز ش) دنيس تريکو

۱۷-آقاي گل جام جهاني ٧٤ آلمان ؟ الف) گرد مولر ب) بيضي مولر ک) مستطيل مولر ش) ٨ وجهي منتظم مولر

 

وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد! Smiley

 

راستش این دفه چیزی نداشتم برا نوشتن!!این بود که اینو گذاشتم.امیدوارم خوشتون اومده باشه.(راستی این یکی قدیمیه.چون خودم خیلی وقت پیش خونده بودم.ولی گفتم امروز بذارمش)

 

چندتا عکسم گذاشتم براتون:

ناتالی پورتمن(بازیگر)

natalie-portman-in-style-nov-2005.jpg     natalie-portman-wallpaper.jpg    8.jpg   

 

             10.jpg    padme.jpg   

     Natalie_Portman.jpg      Natalie-Portman--18000.jpg

 

جولیا رابرتز(بازیگر که به نظره من خیلی دهنش گشاده!!خودشم میگه:وقتی بچه بودم همه منو به خاطره لب و دهنم مسخره میکردن ولی وقتی اومدم تو هالیوود همه بهم میگن خیلی خوشگلی!!(معجزه ی هالیوود!!))

 

     j-roberts-3.JPG     Julia+Roberts.jpg

 

تو ادامه ی مطلبم عکس هست.بازم میگم از هرکی عکس خواستین بگین.

 

خوب من برم دیگه!!فعلا

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت13:43توسط اناهیتا | |

سلام:

ــــ دیروز کارناممو گرفتم!!مامانم که دید چیزه خاصی نگفت.فقط گفت اگه اعتراضی چیزی داری تا ۳روز بیشتر وقت نداری.ولی بابام...!من خیلی میترسیدم که عکس العمل بابام چیه!!چون برا بابام نمرم باید خیلی بالا باشه.خلاصه.من

کارنامروگذاشتم رو میزش.وقتی بابام اومد سلام علک کردم و رفتم تو اتاقم!بابام به خواهرم گفت:به به!نمره هاشو بیا ببین!!صدام زدو خیلی عادی گفت کدوم رشته میخوای بری؟!منم گفتم:نیمدونم.ریاضی و تجربیو دوست دارم.برام فرقی

نمیکنه.خلاصه به خیر گذشت!!

 

ــــ ۵شنبه هم با بچه ها رفتیم بیرون.تولد مانیا بود.یه رستوران باحال رفتیم.من بودم و سوسن و مانیا و محدثه.خواهر منو

مانیام بودن.غذا که خوردیم رفتیم بیرون یه گشتی بزنیم!!مانیا گفت:بچه ها بیاین باهم عکس بگیریم.(میخواست عکسارو از

 راه ای میل برا یکی بسنده)برا همین من گفتم:من از شماها عکس میگیرم که من تو عکس نباشم.چون دوست ندارم!!

گوشه خیابون وایستادیم به عکس گرفتن و ژست گرفتن!عین جوادا!!هر ماشینی رد میشد یه تیکه مینداخت.یکی

میگفت:منم بیام باهم عکس بگیریم؟!یکی دیگه همینطور که با ماشین داشت میگذشت موبایلشو دراورد و نصفه بدنشو از پنجره اورد بیرون و میخواست از بچه ها عکس بگیره که ماها زود فرار کردیم!!یکم راه رفتیم تا رسیدیم به یه پارک!!پارکش

 خیلی وحشتناک بود!!مثل اینکه داشتن تازه میساختن.چون به جای سبزه و درخت٫خاک و گودال بود!!گودالشم شبیه قبرای

دسته جمعی بود!!(چه مثالی!!)خلاصه خیلی ترسناک بود.از پارکش سریع اومدیم بیرون!محدثه به هرکی میرسید تیکه

مینداخت!هرچی میگفتم:عزیزم!نکن اینکارارو!!گوش نمیداد که نمیداد!!(من که اصلا از این کارا نمیکنم!ایول به خودم!!)

برگشتیم دم رستوران.من و خواهرم که منتظره مامانم بودیم تا بیاد دنبالمون.محدثه و سوسنم که باهم میرفتن.مانیام که

مامانش بود ولی منتظر بودن تاما بریم بعد برن.تو خیابون وایستاده بودیم حرف میزدیم که یه پسره مزاحم!!اومد

گفت:سلام بچه ها!!چه طورین!!؟(چه صمیمی!)داشت پررو بازی درمیاورد و با محدثه کل کل میکرد که یه دفه مامان

مانیا اومد سرش یه دادی کشید که بدبخت پسره زود زد به چاک!!مانیا گفت:مامانم بادی گاردمونه!.خلاصه مامانم اومد

دنبالمون و رفتیم خونه!

 

ــــ دوشنبه هم قرار بود بریم خونه رعنا اینا.ولی من نمیرم.چون تولد دخترخالمه.و فک کنم شاید اون واجب تر باشه که برم!!(نه به اون وقتایی که حوصلم حسابی سر میرفت نه به حالا که دوتا دوتا دعوت میکنن!!سرم شلوغ شده!!)

کلاسامم کم کم داره شروع میشه.کلاس فیزیک و ریاضی و شیمی میرم و ایروبیک و زبان.خلاصه وقتام حسابی پر شدن!!

ـــ فاطمه هرکاری میکنم نمیتونم برا تو نظر بدم.s0rry!!

ـــ راستی خیلی وقته عکس نذاشتم.ولی هرچی فک میکنم نیمدونم از کی عکس بذارم.اگه عکس ادم یا چیزه خاصی

خواستین بهم بگین.

 

فعلا

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت13:38توسط اناهیتا | |

سلام دوستان!!

تو دوره ی امتحانا حوصله ی اپیدن نداشتم!!ولی دیروز امتحانامون تموم شد و ما یه نفس راحت کشیدیم!!وای ولی اول تیر

میخوان کارنامه ها رو بدن!!نمیذارن حداقل یه هفته خوش باشیم بعد دپرسمون کنن!!

 

خوب اول از شنبه ی همین هفته تعریف میکنم که کلاس رفع اشکال شیمی داشتیم!حدودا فک کنم ۳۰ نفر اومده بودن (از ۳

کلاس.حدودا ۳/۱)و من و سوسن و مانیام پا شدیم رفتیم!!نیمکت اخر نشستیم سه تایی.سوسن داشت با ماها مشورت

میکرد که برا طرف چی اس ام اس بزنه!!منم که گفتم شیمی که هیچی نخوندم!!کلیم که اشکال دارم پس بشینم همین یه

دفه حواسم به درس باشه!ولی اینا انقد حرف میزدنو منو تکون میدادن منم خود به خود نشستم به حرف زدن!!ولی سرم بالا

بود و به تخته و دبیره  نگا میکردم!ولی اون دوتا سرشون به شدت!!پایین بود.ولی از اونجایی که من خیلی خوش شانسم دبیره

 دم به دیقه میگفت: خانومه ن  این چی میشه!!منم با اینکه یکم حواسم پرت بود ولی جوابشو میدادم.بعد یه جا دیگه واقعا تو

فکر بودمو اصلا حواسم نبود!! یه دفه دیدم همه ی بچه ها برگشتن و دارن منو نگا میکنن و میخندن!!بعد من پرسیدم چی

شده مگه!؟!گفتن خانوم د(دبیر شیمیمون)۲ ساعت داره منو صدا میزنه و میگه خانوم ن ۲×۳ چند میشه!!!(برا یه

مسئله ی شیمی!)منم چون حواسم نبوده ۲ ساعت دارم فقط نگاش میکنم بدون اینکه جواب بدم!!(حالا فک میکنه حتما بلد

نبودم جوابشو!!)خلاصه مانیام که دنبال یه بهانست برای مسخره کردن (!) تا اخره زنگ میگفت:خانوم ن یعنی شما نمیدونی

۲×۳چندمیشه؟!!منم گفتم:تو برو نگران تقلبت باش که خانوم پ (ناظممون) نیاد حالتو بگیره!!

                                                                                **

اخه مانیا برا امتحان دین و زندگی به اون اسونی٫ تقلب برداشته بود.مراقبمونم خانوم خ دبیره ادبیات و زبان فارسیمون بود!!!

خیلی دوسش دارم.خیلیم دقیقه.یعنی سر کلاسش وقت امتحان هیچکی نمیتونه جم بخوره!!مانیام برگه ی تقلبشو گذاشته

بود تو جامیز!!(خنگه چقد!!)خانوم خ هم دید و ازش گرفت.مانیام ۲ ساعت داشت قسم میخورد که باور کنین اصلا یه نگام

نکردم!!خلاصه دبیره برگه ی تقلبو داد خانوم  پ و گفت :از روی زمین پیدا کردم.به نظر میاد استفاده نشدست!!مانیا و رعنام

بیشتره وقتا برگه هاشونو باهم میدن.خانوم پ همینطور که برگه هاشونو میگرفته از زیر عینکش بهشون نگا کرد و با حالت

مرموزی(!)گفت :تطابق خط میکنیم.کاره هرکی باشه از امتحان بعدی محرومش میکنم!!اون دوتام مرده بودن از ترس!مانیا

هی میگفت:دلم از این میسوزه که یه نگام بهش نکرم.یه تقلبم نکردم.همشو خودم نوشتمو ۲۰ هم میشم!!شانس که

ندارم!بعد مانیا ازم خواهش کرد که برم با خانوم خ صحبت کنم.منم رفتم و گفتم به خانوم خ.اونم خیلی باحال گفت:نه

بابا.هیچی نمیشه.بیخیال!!

                                                                                      **

خلاصه.برگردیم به همون روزه کلاس شیمی!!بعد که کلاس تموم شد ما ۳ تا یه تاکسی گرفتیم که بریم خونه!!انقد خندیدیم

 باهم!!خیلی خوش گذشت!همون ۱۰دیقه یه رب تو تاکسی خستگیه۲ اون ساعت کلاس شیمی جبران کرد!!

 

دوشنبه امتحان شیمی داشتیم.شبش برنامه ی چراغ خاموش بود که من خیلی خوشم میاد از برنامش!تا ساعت ۱۲ شب

داشتم اونو نگا میکردم.صبا امتحانمون ساعت ۸ شروع میشه ولی یه رب به هشت درارو میبندن!!منم صب ساعت چند بیدار

شدم؟!!راس ۸!!بلند داد زدم گفتم:امتحانم م م م!!!البته بابام بیدار بود!!گفتم باباااا!!چرا بیدارم نکردین.من امروز

امتحان داشتم!!!زود لباس پوشیدیم و سوار ماشین شدیم!!بابام انقد تند رانندگی میکرد که خندم میگرفت!!خلاصه رسیدم!

سرایداره گفت رود برو.هنوز دربازه!!داشتن برگه ها رو پخش میکردن!!انقد استرس داشتم که هرچی شیمی خونده بودم از

 سرم پرید!!صبحانه ام که نخورده بودم حسابی دلم درد میکرد!!خلاصه امتحان تموم شد و رفتیم تو حیاط و با بچه ها شروع

کردیم به صحبت کردن!!روز اخری بود دیگه!!ولی چون ما قرار بود چندروز دیگه همدیگرو تو تولد مانیا ببینیم برا همین خیلی

عادی باهم خدافظی کردیم!!

عصرم که امتحان فاینال زبان داشتم.هیچیم نخوندم!!تو کلاس زبان یکی از بچه ها گفت من جوابارو دارم!!منم چندتای اولشو

ازش گرفتم.سر امتحان دیدم هیچ کدوم از جوابایی که داده بود درست نیست!!چون دیدم با جوابای من جور در نمیاد!!انقد

 اعصابم خورد شده بود!!بعد امتحان بچه ها گفتن اره بابا!جواباش همه اشتباه بود!!بعد از کلاس رفتیم خرید.میخواستم برا

تولد مانیا هدیه بگیرم.براش دوتا لیوان خوشگل گرفتم که وقتی کناره هم میذاشتیم مکمل هم میشدنو یه قلب درست

میشد!!من که خوشم اومد!!۲-۳ ساعت با مامانم خیابونارو گشتیم.بعدم اومدیم خونه دیگه!!!

بچه ها راستی برام دعا کنین که معدلم خوب باشه!!

نظرم برام بذارین خسیسا!!

فعلا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت14:38توسط اناهیتا | |

سلام

بچه ها برا ۱۰۰۰مین بار یه اپ طولانی کردم اخرش که نوشتم فعلا !!یهو کامپوتر خاموش شد!!!انقد حالم گرفته شد.واقعا داشت گریم میگرفت!!ولی خوب دوباره مینویسم!!اپش ولی خیلی طولانی بود!یادش به خیر!!

دیروز با بکس(!) رفتیم رستوران.جاتون خالی!!حالا شب قبلش به ددی گفتم:بابا فردا تولد خانوم د,میریم رستوران.یکم پولم مرحمت کنین برا کادو!!بعدشم به مامانم گفتم.

امتحان فیزیکمونو ساعت 9.30 تموم کردیم.ساعت 10.30 هم خانوم د رانندمون اومد.گفت:بچه ها,من الان میتونم ببرمتون رستوران.ولی باید زور بخوریم.چون من باید برم دنبال یه خانومه ای.میتونینم شمام بیاین.حالا چیکار میکنین؟!!ماهام از خدا خواسته گفتیم:مام میایم.میخوایم یه دوری بزنیم!!پشته یه چراغ قرمز که بودیم رعنا رفت جلو گفت:میخوام براتون اهنگ بذارم!!حالا همه ی اهانگای خانوم د مربوط به عصر حجر بود!!قدیمی و جواد!!ولی خوب,با همونام حال کردیم!!دم دادگستری وایستادیم.خانومه برا یه مزایده تو دادگاه بود.دم دادگستری یه دعوای خونوادگی بود که برا ماها خیلی جالب بود!!

یه پسره هم بود که خیلی جذاب بود!!!موهاشو نارنجی کرده بود.ابروهاشم نازک کرده بود.تو اون هوای گرمم یه سویشرت کلفت پوشیده بود!!دستاشو انقد نرم تکون میداد که ما هرچی تمرین کردیم دیدیم به ظرافت و نرمیو اون نمیشه!!هی با قر راه میرفت و دستاشو تکون میداد و میگف خاک تو سرم!!!!خانوم د گفت:کدوم دختری حاضره با این ازدواج کنه!!

بعد خانوم د برامون ابمیوه گرفت که تو اون هوای گرم واقعا چسبید!!ماها از خانوم د پرسیدیم خانومه چیکارست که دادگاهه؟(خانوم د هم که دنباله یه سئوال و بهونست برا فضولی و پرحرفی!!) گفت:خانومه ارایشگره.از اون پولداراست که پولاش از پارو بالا میره!!تا 3-4 سال پیشم خیلی قرتیو سوسول بوده اما چندسالیه که محجبه شده خفن!!چادری شده.جلوشم اهنگ نباید بذارم!!گفتیم حالا چی شده که از این رو به اون رو شده؟!!گفت:طی یه جریاناتی روحش میره واقعیتای بهشت و جهنم و میبینه و از اون موقع میشه یه مومن واقعی.ماهام شدیدا علاقه مند شدیم این خانومو ملاقات کنیم!!خانوم د گفت:احتمالا این خانومه با مامانش بیاد.پس دوتاتون بیان جلو!من و رعنام جفت زدیم(!!)رفتیم جلو نشستیم.تو اون هوای داغ.دو نفری دقیقا یکساعت و ربع جلو نشستیم!!حالمون داشت بد میشد!خانومه اومد بلاخره!یه خانومه چادریه شیک بود که یه عینک بزرگ زده بود(عینکشم خیلی خوشگل بود!!).وقتی عینکشو برداشت دیدیم خط چشم ابی کشیده.و خط لبشم بالای لبش کشیده!!دماغشم که عملی بود!!یه جا کارداشت پیاده شد.منم گفتم:با اینکه محجبه شده ولی هنوزم اینطوری ارایش میکنه؟!!خانوم د گفت:اینا همش تتوئه.همون 3-4 ساله پیش کردهه بوده الانم حاضره چشاش کور شه ولی اینا پاک شه ولی پاک نشدن!!

خانوم د مارو گذاشت خونشون!ما بودیم و دختر20 سالش.خودش کار داشت رفت.حوصلمون سر رفته بود برا همین نشستیم به چرت و پرت گفتن!مامی زنگید گفت:کجایی نگرانت شدم!!گفتم:مادره من!مگه من دیشب به شما نگفتم که ما برنامه داریم امروز؟!!مامانم خندید و گفت:اها اره!!خوش بذگره!!2دقه بعدش ددی زنگید!!گفت:کجایی تو؟ها؟!!گفتم داریم میریم رستوران!!گفت:رستوران؟؟!!با کی؟؟چرا؟؟تو نباید به من چیزی بگی؟!ای ی ی ی ی خدا!!

با بچه ها تصمیم گرفتیم که دفه ی بعد به مامان باباها هیچی نگیم.چون اونا که بلاخره میزنگن و میگن چرا به ما نگفتین؟!!پس نگیم سنگینتره!!

خانوم د اومد.کیکم اورده بود.یکم کیک خوردیم بعد رفتیم جاسمین!چندتا دختر دانشجو شیک بودن!!که من اعتماد به نفسم نمیدونم چرارفت پایین!!گفتم:حالا بذار من دانشجو شم!!میترکونم!!اخه مانتوهای مدرسه ی مارو باید ببینین و بخندین!!وحشتناکه!من چشام به دخترا بود و رعنام چشاش به پسرا!!

ولی حداقل جواد بودن ما تنها مزیتی که داشت این بود که هرجور که میخواستیم غذامیخوردیم.دیگه نمیخواست شیک و تمیز بخوریم!!وقتیم خواستشم پا شیم بریم بچه ها انقد با سروصدا پا شدن که من گفتم:مثه این داهاتیا هستن هرجا میرن سروصدا میکنن,ماهام الان مثه اونا شدیم!!ولی خیلی خوش گذشت.خیلی خندیدیم!!

اخیش!!تموم شد!!برای دومین بار تموم شد!!

فعلا نمینویسم.چون میترسم دوباره خاموش شه!!

خدافظ!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت11:50توسط اناهیتا | |

سلام

خوبین؟؟با امتحانای نفس گیر چه طورین؟؟!!با تعطیلیا چیکار میکنین!!


۲-3 روزه دوستامو ندیدم دلم براشون خیلی تنگیده!!چه قد زود گذشت.9 ماه....9ماه پشت اون میزا نشستیم.شوخی

کردیم.دعوا میکردیم.همدیگرو میزدیم.تقلب میکردیم و .....


هی ی ی ی !!در عوض تابستون با همه ی خوشیاش داره میاد!!البته اگه شهریوری نشیم!!!!!

با بروبکسم قرار گذاشتیم هفته ای 2-3 دفعه حتما همدیگرو ببینیم که من مطمئنم ماهی یه دفه هم به زور همدیگرو

میبینیم!!(همش حرفه!)

تابستونم که داداشم میاد.تو یه کشور دیگه درس میخونه.دلم خیلی براش تنگ شده!!19 سالشه.وقتی که بود همش باهم

جنگ و دعوا میکردیم ولی حالا قدر همدیگرو میدونیم.

احتمالا عروسیه پسر خالمم تابستونه.اخ جووون!!بعد از قرنها یه عروسی در پیشه!!!برای عروسی هم که احتمالا میریم تهران.

چندتا کلاسم میخوام برم تابستون که کلاس ریاضی رو شاخشه!!!زبانم همین طور.تنیس و گیتارم دوست دارم .شاید اونا رو هم رفتم.

این پستم که درباره ی برنامه های تابستون بود.انقد نشستم فکرو خیال کردم راجع به تابستونم که  فک کنم تابستونه از لج با

منه که انقد دیر میاد!!بعدشم تو دوران امتحانا که اتفاق خاصی پیش نمیاد که من بخوام راجعبش بنویسم.فقط درس درس

درس س س س!!

میگن برای سالی که کنکور  داریم.کنکور برداشته میشه.حالا اینکه برداشته بشه خوبه برای ما؟به نفعمونه یا به

ضررمون؟مامانم میگه هرجوری بشه بلاخره باید درستو بخونی!!پس به امید اینکه درسا کلا برداشته بشه!!

معلمامون میگن شماها موش ازمایشگاهیین!!!چون اولین سالیه که میخواد کنکور برداشته شه و روی شما ازمایش

میشه!!فک کنم سال دووممون پس باید امتحانا هماهنگ باشه.نه؟!!وای ی ی!!البته امسالم 2تا امتحان هماهنگ

داریم.یکی ریاضی و یکیم زبان فارسی...!!

این کنکورم کم کم داره فکرمو مشغول میکنه.

این اپم فک میکنم خیلی بی ربط بود!!ولی چیزایی بود که میخواستم بگم.

مرسی از اینه این خط زشت و این اپ نسبتا طولانیمو تحمل کردین!!

بازم مثه همیشه چندتا عکس میذارم تا صدای بعضیا بلند نشه که: توکه گفتی تو این وبلاگ عکسم میذاری.پس چی شد؟!!

تو که همش چرت و پرت نوشتی!!

نظرم بدین بد نیست!!هر چی میخواین بنویسین.حتی اینکه مثلا خیلی وبلاگت لوسه!!

 

مریلین منسون(خواننده-که اهنگاش یکم شیطانیه!!من که هم ازش میترسم هم ازش بدم میاد.تو یه برنامه با خنده گفت:من

میخوام بچه های امریکا رو خراب کنم!!!مرسی!!)

 

marilyn-manson.jpg       marilyn_manson_i2956.jpg      the-real-names-of-celebrities_marilyn-manson.jpg

 

لیندسی لوهان(خواننده و بازیگر)

00008876_lindsay-lohan.jpg      0703_en_wr_gente_lindsay_lohan.jpg      lindsay-lohan-party-girl.jpg 

 

هیلاری داف(خواننده)

hilaryduff01.jpg    hilaryduff_concoursgrandrex_250x350.jpg       hilary_duff.jpeg     

Hilary-Duff-Poster-C13103959.jpeg

 

اها.راستی شبنم من برات ۱۰ دفه نظر دادم اما نیمدونم چرا ثبتش نیمکنه.فقط میخواستم بگم حرص نخور...!!نوژان نرفتیم!!

دیدیم بدون تو فایده نداره!۳شنبه باهم میریم.کوفتت شه عروسی!!

                                                                *********        

بچه ها من برای هیچکی نیمتونم کامنت بذارم.میگه نوشتن متن نظر الزامیست!!چیکار کنم؟!!برای همتون کامنت گذاشتم

ولی نرسید. یکی هلپم کنه!!   !!help me,please!!   خلاصه شرمنده ی همتونم!!

فعلا

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت12:48توسط اناهیتا | |

سلام سلام صدتا سلام:

رعنا حالش خوبه خوب شده!!دیروزم که رفتیم اردو اونم اومد.همه ی دبیرا و بچه ها ریختن سرش!!!مانیام نیومده بود اردو

باما.چرا؟!چون میخواست بشینه خونه درس بخونه!!!!!انقد از اینجور کارا بدم میاد که خدا میدونه!!اخه مثلا قرار بود امروز

امتحان

 هندسه ی ترم داشته باشیم که کنسل شد و خوشم میاد که مانیا بدجور خورد تو ذوقش!!!

این اردو از بقیه ی اردوها به من بیشتر خوش گذشت.چون ایندفعه زیاد به ما گیر نمیدادن.هرکاری دلمون میخواست میکردیم!!

اول با بچه ها نشستیم چیپس و پفک و اینا خوردیم!!تا جایی که جا داشتیم خوردیم!بعدش با بچه ها زدیم رقصیدیم!یه کلیپی

هست تو گوشیا که فک میکنم همتون دیدین مال کل کل پسرا با دختراست!!که میرقصن تو کلاس.خلاصه.با بچه ها ۳-۴ساعت تمرین

کردیم تا بتونیم اونطوری برقصیم!(بیکاریم دیگه!!!)بعدش گفتیم بریم از کمپامون بیرون یکم بگردیم.رفتیم و رفتیم.میخواستیم

ببینیم اخرش به کجا میرسیم.یه دفعه یه نگهبونه با موتورش اومد و به ما(۱۰ نفر بودیم تقریبا)با دادو فریاد گفت:شماها چوپون

(چوپان)میخواین که مواظب کاراتون باشه!!!!گفت:شما داشتین میرفتین جای اون پسرا!!ما اصلا نیمدونستیم اینجا پسریم

وجود داره!!ماها رو به سمت کمپا همراهی(!)کرد بعد با دادو بیداد گفت:همینجا بمونین تا بگم بیان تکلیفتونو معلوم کنن!!

ماها همه وایستادیم یه لحظه.بعد یهو همه با سرعت نور!!زدیم به چاک!!فرار کردیم!انقد تند میدوییدیم که نفسامون بند

اومده بود!!خلاصه.رفتیم تو کمپمون.یکی از بچه ها قلبش ناراحت بود یکم حالش بد شد.که ۱۰ دقه بعدش خوب شد.بعد خانوم

 پ ناظممون اومد گفت:شماها رفته بودین قسمته غیر مجاز؟!!!بچه هاهم خیلی پایه همه باهم زدن زیره خنده!!گفتن:ما؟!!ما

از اون موقع تو کمپیم!!خانوم پ قبول کرد و شرشو کم کرد!!موقع خوردن غذا شد.چندنفر پیتزا اورده بودن بقیه همه

ساندویچاشونو در اوردن.انقد بچه ها کثیف کاری دراوردن که حالم بد شد!!بعدش باز بحث پسر شروع شد!!یکی از بچه ها

گفت من با یه پسر میچتم که لندنه الان.یعنی ایرانیه مقیم لندنه.بزنگیم با اون!!قرعه افتاد به گوشیه من!!!!زنگیدن و ۲۰ دقه

 هم انگلیسی حرفیدن!!اونم چه انگیسی ای!!دست و پا شکسته!!خیلی ی ی ی خنده بود!!خلاصه!!تو اتوبوسم که همش

شعرو اواز و اینا بود!!خیلی خوش گذشت,خیلی,جاتون حسابی خالی بود!!اینم از امروز من!!یعنی دیروز من!!!!

.

چندتا عکس از جوجو(خواننده)

jojo2.jpg     jojo-2271.jpg      jojo.jpg      

JoJo_150x200.jpg 

 

کریستینا اگویلرا(خواننده)

christina.jpg    

    aguilera2.jpg

 

خوب دیگه بیشتر از این حوصله ندارم!!

بای بای

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت15:6توسط اناهیتا | |

سلام:

امروز...روز خیلی بدی بود واسم.رعنا دوستم سر یه موضوعی (که یکم خصوصیه) انقد گریه کرد,انقد گریه کرد  که...که بیهوش شد.

زنگ مهارت که مثه زنگای تفریح میمونه واسه ما,هرکس داشت یه کاری میکرد.یکی رمان میخوند.یکی جدول حل میکرد.من و

 مانیا باهم کشتی میگرفتیم!!!خلاصه رعنام واسه خودش داشت بلند بلندگریه میکرد ,اونم از ته دل... ماها میدونستیم

که الان اون دوست نداره کسی دلداریش بده.ولی وقتی دیدیم داره چطوری گریه میکنه,رفتیم که مثلا دلداریش بدیم,سرشو

گذاشته بود رو میز.رفتیم نازش کردیم.باهاش حرف  زدیم.یه دفعه دیدیم اروم شد.هرچی صداش زدیم رعنا.رعنا,جواب

نداد.اخر سرشو بلند کردیم دیدیم بیهوش شده!!اول فک  کردیم زبونم لال...,ولی بعد دیدیم ضربان داره.سرش گذاشتیم

رو صندلیه نیمکت...هممون گریمون گرفته بود.فاطمه بلند بلند گریه میکرد.داد میزد تقریبا.همه بچه ها جمع شدن.معلم

مهارتمونم اومد.بچه ها ماهارو دلداری میدادن...ولی ما تو حال خودمون نبودیم.من و سوسن و مانیا و فاطمه رو بیرون کردن از

 کلاس که کنار رعنا نباشیم.ناظم,مدیر,ابدارچی و خلاصه همه اومدن تو کلاس,کلاسو خالی کردنو رعنارو گذاشتن رو

زمین.ماها هی میومدیم بالا تو کلاسمون که رعنا رو ببینیم...اما گفتن اگه نرین بیرون ما میدونیم با شما!!خانوم پ ناظممون

 گفت:شماها نباید بذارین که رعنا بفهمه غش کرده!!!ماها همینطور با تعجب نگاش میکردیم.گفت:اون الان نمیدونه که غش

کرده.فک میکنه خوابه...!!خلاصه...زنگ زدن بابای رعنا اومد.امبولانسم اومد.نصفه بچه های مدرسه خبردار شده بودن.تو اون

 موقعیت واقعا من بعضیارو شناختم.کسایی که ما و رعنا رو مسخره میکردن و ادا اصول درمیاوردن.و کسایی که گروه ما یه

 زمانی اونارو مسخره میکرد و همین رعنا از همه بیشتر بهشون تیکه مینداخت اومدن ماهارو دلداری میدادن و خودشونم

داشت اشکشون در میومد.با اینکه من اصلا اونا رو مسخره نمیکردم ولی,ولی خیلی خجالت کشیدم...خلاصه,وقتی

امبولانس اومد ادمای توش!!(همون دکتر پرستارا)رفتن بالا رعنارو بهوش اوردن.وقتی رعنا با کمک باباش و یکی از سرایدارا

میومد پایین ماها از تعجب خشکمون زد.رعنا به یه جا خیره شده بود و انگار  هیچی اصلا نمیفهمید...مانیا و سوسن کلاس

ریاضی تقویتی داشتن اما انقد حالشون بد بود که نموندن کلاس.ماها بیشتر به فشارایی که به رعنا میومد واینکه بعدش چی

 میشه فک میکردیم و غصه میخوردیم.رعنا با باباش و سرایداره نشسته بود یه گوشه ی حیاط.همه سوال پیچ کرده بودن مارو

که رعنا چش شده.شاید 90% شون از رو کنجکاوی بود و از همین بیشتر حرصم میگرفت.فضولای...!!من سوار سرویس که

شدم یه دختره اومد گفت که رعنا حالش بد شده...و الانم که ازش خبری ندارم.خدا کنه حالش خوب باشه.خیر سرمونم که

فردا اردو داریم.ببخشید اگه ایندفعه پستم زیاد بود.

 

دعا کنین براش...فعلا

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت14:33توسط اناهیتا | |

سلام
امروز روز نسبتا خوبي بود.اين اخره سالي همه ي دبيرا باهامون قهر مي کنن!!خودشونو لوس میکنن!!فک میکنن ماها میریم منت کشی!!


امروزم سومين معلممون باهامون قهريد!
ماهم از خدا خواسته.!!!


دبير زبان فارسي و ادبياتمون ..انقد داد کشيد سرمون.ميگفت خيلي پررو شدين!!(ميخواستم بگم بوديم)  !!


بعد درو کوبيد بهم رفت از کلاس بيرون.بچه ها همه باهم زدن زير خنده!!هدي:بچه ها بياين تا اخر همين نقشرو عملي کنيم تا دبيرا همه وسط زنگ پاشن برن بيرون از کلاس!!انقد بلند بلند ميخنديديم و سروصدا ميکرديم که 5 دقه بعدش دبيره اومد

تو کلاس دوباره


 'گفت:شماها از رو نميرين.!!!بعد هرچي از دهنش دراومد گفت!!ماهم هي ميخنديديم.اونم حسابي حرصش گرفته

بود.خلاصه همون موقع زنگ خورد(خدا رو شکر!!!)


زنگ تفريح ناظممون خانم پ اومد گفت ميخوام جاهارو عوض کنم.خانوم خ گفته خيلي سروصدا ميکردين.گفته 90%

سروصداها از رديف وسط اون اخر(جاي ما 4تا)بوده!!!


رعنا پاشو.اناهيتا پاشو.مانيا توام پاشو!!ماها دادوبيداد کرديم که چرا فقط ماها.گفت الان جاي همرو عوض ميکنم.من پيش

سوسن نشستم.دوستمه.خيلي دختر باحاليه.خيلي دوسش دارم.ميزه اول!!!!!!!!!به سوسن گفتم:من ميرم به خانوم پ

ميگم.از اينجا نه ميشه تقلب کرد نه گوشي دراورد!خانوم پ گفت:من ميدونم سال ديگه کيارو ثبت نام کنم!!(تهديدمون کرده؟؟!!)


کيانا شاگرد زرنگ کلاسمونم جاشو عوض کرد.گفت خانوم خ گفته:چون فکر ميکنه تو المپيادا و اينا هميشه اوله ميتونه

هرکاری دوست داره بکنه!!(بيچاره کيانا!!)
!!!
خلاصه!!زنگ رياضيم انقد سرو صدا کرديم که دبير رياضيمون گفت:واقعا کلاس بيخودي دارين!!اه اه!!(مرسي ي ي!)


زنگ اخرم که هيچي.مهارتها داشتيم که براي ما زنگ تفريح حساب میشه!!ماها که برگشتيم سرجاي خودمون!!سوسنم

اومد  پيش ماها نشست تا گروهمون کامل شه!!


   دبيره ميديد ما داريم باهم ميحرفيم هي ميومد با خنده ميزد تو سروکلمون!!میخواستو یه لگد محکم بهش بزنم بفهمه داره

با کی شوخی میکنه!!!


خلاصه...زنگ اخرم با خوبي و خوشي سپري شد!!

خوب حالام چندتا عکس گذاشتم تا اپم کامل شه!!

 

ریحانا

1350.jpg       rihanna.jpg       rihanna_334357a.jpg     

rihanna.png  

 

پینک

pink.gif

 

مدونا

Madonna-Cherish.jpeg     madonna 29.jpg              madonna.jpg       

madonna.jpg(چقد زشته بدون ارایش!!)

 

خوب نظر یادتون نره بی معرفتا!!

بای بای

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:43توسط اناهیتا | |

سلام:

روز معلمو به شما دانش اموزا و دانشجوا تبریک میگم!!امروز خیلی خوش گذشت.همش زدیم رقصیدیم.سوت...

دست ....سروصدا!!!دبیر زبانمون گفت:شما به یه فرصتایی احتیاج دارین برای تخلیه ی خودتون!!!اخه ما به بهانه ی اونا هرصدایی بود از خدمون در میوردیم!!عین باغ وحش شده بود!!خیلی خنده بود!!روز دانش اموز که اصلا هیچیییییییییی!!بیخیال!!امروزم چندتا عکس گذاشتم:

کریستینا اگویلرا(خواننده)               چقد تو این عکس زشت شده!!

christina-aguilera.jpg         CHRISTINA AGUILERA195000236.jpg         Christina Aguilera.jpg

art_Christina_Aguilera.jpg  

  aguilera_christina_1.jpg   

    ChristinaAguilera.jpg   

 

میخواستم از بریتنی عکس بذارم.ولی ماشالا هیچ کدوم از عکساش قابل گذاشتن نیست!!!

پاریس هیلتون(خواننده و بازیگر که از طرز لباس پوشید اینو ویکتوریا بکام خیلی خوشم میاد)

 

parishiltonbags_main.jpg  paris_hilton.jpg   paris_hilton_elle7.jpg

 

کایرا نایتلی(که ایدا خیلی دوسش داره)

k_knightley.jpg    

photo_04_hires.jpg  

   7KeiraKnightley4-200.jpg 

  keira_knightley_89.jpg     168237_YDLKLOE4G14UGK2P6QMUEDBHXULLYV_keira_083_retouchee_H173218_L.jpg    001-480.jpg      Keira-Knightley.jpg 

 

یه عالم عکسه دیگم گذاشته بودم که پاک شد!!!!

نظر بدین حتما

بای بای

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت18:29توسط اناهیتا | |

سلام:

این یه وبلاگ تقریبا جدیده.قبلا خاطره نویسی میکردم,ولی الان  فقط خبر و عکس درباره ی خواننده ها و بازیگراست.اگه خواستین تو قسمت نظرا بگین که از کیا عکس میخواین.

الانم براتون چندتا عکس گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد:

اشلی سیمپسون(خواننده که عکساش جالبه!!)

Ashlee-Simpson_016.jpg          AshleeSimpson.jpg        ashlee_simpson.jpg   

    ashlee_simpson.jpg  ashlee_right.jpgAshlee_Simpson_umvd009.jpg     cast.jpg    ashlee_simpson.jpg

 

هیلاری داف(خواننده.خیلیم طرفدار داره!!)

Hilary_Duff-Dignity.jpg       Hilary_Duff_poster_black-01.jpg        hilaryduff2.jpg

 

اوریل(خواننده)

avril_lavigne6.gif       Avril-Lavigne-sb03.jpg       avril_lavigne.jpg    avril_lavigne.jpg          avril-lavigne.jpg

 

خوب دیگه.فک کنم برای ایندفعه بسه!!

فعلا بای بای

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت13:31توسط اناهیتا | |