تبليغاتX
ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ

ღღДnٍِِِِِGêŁ GiŕL$ღღ

سلام دوستان!!

تو دوره ی امتحانا حوصله ی اپیدن نداشتم!!ولی دیروز امتحانامون تموم شد و ما یه نفس راحت کشیدیم!!وای ولی اول تیر

میخوان کارنامه ها رو بدن!!نمیذارن حداقل یه هفته خوش باشیم بعد دپرسمون کنن!!

 

خوب اول از شنبه ی همین هفته تعریف میکنم که کلاس رفع اشکال شیمی داشتیم!حدودا فک کنم ۳۰ نفر اومده بودن (از ۳

کلاس.حدودا ۳/۱)و من و سوسن و مانیام پا شدیم رفتیم!!نیمکت اخر نشستیم سه تایی.سوسن داشت با ماها مشورت

میکرد که برا طرف چی اس ام اس بزنه!!منم که گفتم شیمی که هیچی نخوندم!!کلیم که اشکال دارم پس بشینم همین یه

دفه حواسم به درس باشه!ولی اینا انقد حرف میزدنو منو تکون میدادن منم خود به خود نشستم به حرف زدن!!ولی سرم بالا

بود و به تخته و دبیره  نگا میکردم!ولی اون دوتا سرشون به شدت!!پایین بود.ولی از اونجایی که من خیلی خوش شانسم دبیره

 دم به دیقه میگفت: خانومه ن  این چی میشه!!منم با اینکه یکم حواسم پرت بود ولی جوابشو میدادم.بعد یه جا دیگه واقعا تو

فکر بودمو اصلا حواسم نبود!! یه دفه دیدم همه ی بچه ها برگشتن و دارن منو نگا میکنن و میخندن!!بعد من پرسیدم چی

شده مگه!؟!گفتن خانوم د(دبیر شیمیمون)۲ ساعت داره منو صدا میزنه و میگه خانوم ن ۲×۳ چند میشه!!!(برا یه

مسئله ی شیمی!)منم چون حواسم نبوده ۲ ساعت دارم فقط نگاش میکنم بدون اینکه جواب بدم!!(حالا فک میکنه حتما بلد

نبودم جوابشو!!)خلاصه مانیام که دنبال یه بهانست برای مسخره کردن (!) تا اخره زنگ میگفت:خانوم ن یعنی شما نمیدونی

۲×۳چندمیشه؟!!منم گفتم:تو برو نگران تقلبت باش که خانوم پ (ناظممون) نیاد حالتو بگیره!!

                                                                                **

اخه مانیا برا امتحان دین و زندگی به اون اسونی٫ تقلب برداشته بود.مراقبمونم خانوم خ دبیره ادبیات و زبان فارسیمون بود!!!

خیلی دوسش دارم.خیلیم دقیقه.یعنی سر کلاسش وقت امتحان هیچکی نمیتونه جم بخوره!!مانیام برگه ی تقلبشو گذاشته

بود تو جامیز!!(خنگه چقد!!)خانوم خ هم دید و ازش گرفت.مانیام ۲ ساعت داشت قسم میخورد که باور کنین اصلا یه نگام

نکردم!!خلاصه دبیره برگه ی تقلبو داد خانوم  پ و گفت :از روی زمین پیدا کردم.به نظر میاد استفاده نشدست!!مانیا و رعنام

بیشتره وقتا برگه هاشونو باهم میدن.خانوم پ همینطور که برگه هاشونو میگرفته از زیر عینکش بهشون نگا کرد و با حالت

مرموزی(!)گفت :تطابق خط میکنیم.کاره هرکی باشه از امتحان بعدی محرومش میکنم!!اون دوتام مرده بودن از ترس!مانیا

هی میگفت:دلم از این میسوزه که یه نگام بهش نکرم.یه تقلبم نکردم.همشو خودم نوشتمو ۲۰ هم میشم!!شانس که

ندارم!بعد مانیا ازم خواهش کرد که برم با خانوم خ صحبت کنم.منم رفتم و گفتم به خانوم خ.اونم خیلی باحال گفت:نه

بابا.هیچی نمیشه.بیخیال!!

                                                                                      **

خلاصه.برگردیم به همون روزه کلاس شیمی!!بعد که کلاس تموم شد ما ۳ تا یه تاکسی گرفتیم که بریم خونه!!انقد خندیدیم

 باهم!!خیلی خوش گذشت!همون ۱۰دیقه یه رب تو تاکسی خستگیه۲ اون ساعت کلاس شیمی جبران کرد!!

 

دوشنبه امتحان شیمی داشتیم.شبش برنامه ی چراغ خاموش بود که من خیلی خوشم میاد از برنامش!تا ساعت ۱۲ شب

داشتم اونو نگا میکردم.صبا امتحانمون ساعت ۸ شروع میشه ولی یه رب به هشت درارو میبندن!!منم صب ساعت چند بیدار

شدم؟!!راس ۸!!بلند داد زدم گفتم:امتحانم م م م!!!البته بابام بیدار بود!!گفتم باباااا!!چرا بیدارم نکردین.من امروز

امتحان داشتم!!!زود لباس پوشیدیم و سوار ماشین شدیم!!بابام انقد تند رانندگی میکرد که خندم میگرفت!!خلاصه رسیدم!

سرایداره گفت رود برو.هنوز دربازه!!داشتن برگه ها رو پخش میکردن!!انقد استرس داشتم که هرچی شیمی خونده بودم از

 سرم پرید!!صبحانه ام که نخورده بودم حسابی دلم درد میکرد!!خلاصه امتحان تموم شد و رفتیم تو حیاط و با بچه ها شروع

کردیم به صحبت کردن!!روز اخری بود دیگه!!ولی چون ما قرار بود چندروز دیگه همدیگرو تو تولد مانیا ببینیم برا همین خیلی

عادی باهم خدافظی کردیم!!

عصرم که امتحان فاینال زبان داشتم.هیچیم نخوندم!!تو کلاس زبان یکی از بچه ها گفت من جوابارو دارم!!منم چندتای اولشو

ازش گرفتم.سر امتحان دیدم هیچ کدوم از جوابایی که داده بود درست نیست!!چون دیدم با جوابای من جور در نمیاد!!انقد

 اعصابم خورد شده بود!!بعد امتحان بچه ها گفتن اره بابا!جواباش همه اشتباه بود!!بعد از کلاس رفتیم خرید.میخواستم برا

تولد مانیا هدیه بگیرم.براش دوتا لیوان خوشگل گرفتم که وقتی کناره هم میذاشتیم مکمل هم میشدنو یه قلب درست

میشد!!من که خوشم اومد!!۲-۳ ساعت با مامانم خیابونارو گشتیم.بعدم اومدیم خونه دیگه!!!

بچه ها راستی برام دعا کنین که معدلم خوب باشه!!

نظرم برام بذارین خسیسا!!

فعلا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت14:38توسط اناهیتا | |

سلام

بچه ها برا ۱۰۰۰مین بار یه اپ طولانی کردم اخرش که نوشتم فعلا !!یهو کامپوتر خاموش شد!!!انقد حالم گرفته شد.واقعا داشت گریم میگرفت!!ولی خوب دوباره مینویسم!!اپش ولی خیلی طولانی بود!یادش به خیر!!

دیروز با بکس(!) رفتیم رستوران.جاتون خالی!!حالا شب قبلش به ددی گفتم:بابا فردا تولد خانوم د,میریم رستوران.یکم پولم مرحمت کنین برا کادو!!بعدشم به مامانم گفتم.

امتحان فیزیکمونو ساعت 9.30 تموم کردیم.ساعت 10.30 هم خانوم د رانندمون اومد.گفت:بچه ها,من الان میتونم ببرمتون رستوران.ولی باید زور بخوریم.چون من باید برم دنبال یه خانومه ای.میتونینم شمام بیاین.حالا چیکار میکنین؟!!ماهام از خدا خواسته گفتیم:مام میایم.میخوایم یه دوری بزنیم!!پشته یه چراغ قرمز که بودیم رعنا رفت جلو گفت:میخوام براتون اهنگ بذارم!!حالا همه ی اهانگای خانوم د مربوط به عصر حجر بود!!قدیمی و جواد!!ولی خوب,با همونام حال کردیم!!دم دادگستری وایستادیم.خانومه برا یه مزایده تو دادگاه بود.دم دادگستری یه دعوای خونوادگی بود که برا ماها خیلی جالب بود!!

یه پسره هم بود که خیلی جذاب بود!!!موهاشو نارنجی کرده بود.ابروهاشم نازک کرده بود.تو اون هوای گرمم یه سویشرت کلفت پوشیده بود!!دستاشو انقد نرم تکون میداد که ما هرچی تمرین کردیم دیدیم به ظرافت و نرمیو اون نمیشه!!هی با قر راه میرفت و دستاشو تکون میداد و میگف خاک تو سرم!!!!خانوم د گفت:کدوم دختری حاضره با این ازدواج کنه!!

بعد خانوم د برامون ابمیوه گرفت که تو اون هوای گرم واقعا چسبید!!ماها از خانوم د پرسیدیم خانومه چیکارست که دادگاهه؟(خانوم د هم که دنباله یه سئوال و بهونست برا فضولی و پرحرفی!!) گفت:خانومه ارایشگره.از اون پولداراست که پولاش از پارو بالا میره!!تا 3-4 سال پیشم خیلی قرتیو سوسول بوده اما چندسالیه که محجبه شده خفن!!چادری شده.جلوشم اهنگ نباید بذارم!!گفتیم حالا چی شده که از این رو به اون رو شده؟!!گفت:طی یه جریاناتی روحش میره واقعیتای بهشت و جهنم و میبینه و از اون موقع میشه یه مومن واقعی.ماهام شدیدا علاقه مند شدیم این خانومو ملاقات کنیم!!خانوم د گفت:احتمالا این خانومه با مامانش بیاد.پس دوتاتون بیان جلو!من و رعنام جفت زدیم(!!)رفتیم جلو نشستیم.تو اون هوای داغ.دو نفری دقیقا یکساعت و ربع جلو نشستیم!!حالمون داشت بد میشد!خانومه اومد بلاخره!یه خانومه چادریه شیک بود که یه عینک بزرگ زده بود(عینکشم خیلی خوشگل بود!!).وقتی عینکشو برداشت دیدیم خط چشم ابی کشیده.و خط لبشم بالای لبش کشیده!!دماغشم که عملی بود!!یه جا کارداشت پیاده شد.منم گفتم:با اینکه محجبه شده ولی هنوزم اینطوری ارایش میکنه؟!!خانوم د گفت:اینا همش تتوئه.همون 3-4 ساله پیش کردهه بوده الانم حاضره چشاش کور شه ولی اینا پاک شه ولی پاک نشدن!!

خانوم د مارو گذاشت خونشون!ما بودیم و دختر20 سالش.خودش کار داشت رفت.حوصلمون سر رفته بود برا همین نشستیم به چرت و پرت گفتن!مامی زنگید گفت:کجایی نگرانت شدم!!گفتم:مادره من!مگه من دیشب به شما نگفتم که ما برنامه داریم امروز؟!!مامانم خندید و گفت:اها اره!!خوش بذگره!!2دقه بعدش ددی زنگید!!گفت:کجایی تو؟ها؟!!گفتم داریم میریم رستوران!!گفت:رستوران؟؟!!با کی؟؟چرا؟؟تو نباید به من چیزی بگی؟!ای ی ی ی ی خدا!!

با بچه ها تصمیم گرفتیم که دفه ی بعد به مامان باباها هیچی نگیم.چون اونا که بلاخره میزنگن و میگن چرا به ما نگفتین؟!!پس نگیم سنگینتره!!

خانوم د اومد.کیکم اورده بود.یکم کیک خوردیم بعد رفتیم جاسمین!چندتا دختر دانشجو شیک بودن!!که من اعتماد به نفسم نمیدونم چرارفت پایین!!گفتم:حالا بذار من دانشجو شم!!میترکونم!!اخه مانتوهای مدرسه ی مارو باید ببینین و بخندین!!وحشتناکه!من چشام به دخترا بود و رعنام چشاش به پسرا!!

ولی حداقل جواد بودن ما تنها مزیتی که داشت این بود که هرجور که میخواستیم غذامیخوردیم.دیگه نمیخواست شیک و تمیز بخوریم!!وقتیم خواستشم پا شیم بریم بچه ها انقد با سروصدا پا شدن که من گفتم:مثه این داهاتیا هستن هرجا میرن سروصدا میکنن,ماهام الان مثه اونا شدیم!!ولی خیلی خوش گذشت.خیلی خندیدیم!!

اخیش!!تموم شد!!برای دومین بار تموم شد!!

فعلا نمینویسم.چون میترسم دوباره خاموش شه!!

خدافظ!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت11:50توسط اناهیتا | |